دست یابی به این روند ژورنال کردن آثارم به دغدغه های من از سالهای پیش برمی گردد. یعنی زمانی که دانشجو بودم و بعد تلاش کردم که یک طراح گرافیک حرفه ای شوم. نگاه های تحلیلی من نسبت به فرآیند درونی کردن مدرنیسم در جامعه و هنر خودمان آغاز شد. متوجه شدم راهی که آمده ایم ضمن برخورداری از جنبه های مثبت، از بسیاری جهات برای من پذیرفتنی نیست . چگونگی ارتباط ما با فرهنگ مدرنیتی و تحلیل یا نقد و به عبارت بهتر،عدم بررسی فرهنگ خودی، در مفهوم بسیار مهم ایده پردازی به چشم می خورد.

 

 

آنچه به عنوان یک سوال برای من مطرح می شد این بود که مهم ترین مؤلفه مدرنیسم در سوژه مدرن تجلی پیدا می کند و سوژه مدرن در مفهوم فردیت است. که فرد را معناگرا می کند ولی در زمان ارائه یک اثر گرافیکی به مخاطب این چنین نبود. و مفهوم هویت جمعی ارائه می شد. این هویت جمعی بیش تر متعلق به فضاها و جوامع پیش مدرن است که در اشکال مختلف مانند اصالت و شیفتگی به سنت باز تولید شده است. این سوال مهمی برای من بود و لازم بود در شکل گیری این فرآیند بازنگری کنم. دیدگاه من این نیست که سنت را فراموش کنیم یا میراث را در نظر نگیریم یا وجه تمدنی و فرهنگی جامعه خواهان را نبینیم چون اصلاً نمی شود اینها را ندید، مسأله بر سر چگونه دیدنش بود. آنچه تا به شکل عمده دیده شده بود، بجز مواردی بیشتر ستایش سنت و نقد سنت را بازتاب می داد.
مدرنیسم یک جنبش و نگاه به هستی است که شامل همه ابژه ها و عناصرمی شود. سوژه مرکز توجه فلسفه مدرن است. سوژه مدرن گذشته را به عنوان هویت خود نمی بیند. گذشته میراث ماست و توشه ای است که می توانیم در جاهایی از آن بهره بگیریم. اما آنچه که ما به عنوان یک فرد در زندگی به اجرا می گذاریم هویت فردی مان را تشکیل می دهد. باید در آثار خود بتوان یک فرم شخصی ارائه داد من نیز چه در آثار گرافیک و چه در آثار نقاشی خود به این نحو عمل کرده و خواهم کرد. آنچه در گرافیک برای من اهمیت دارد این است که هربار به سمت خلق اثری می‌روم فکر می کنم اینبار بهترین کارم را می خواهم انجام دهم و یکپارچه حس می شوم تا زمانی که اثرم خلق شود.

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.